تبليغاتX
Mلیدی
بیست و سوم فروردین 1387
پیری چه شکلیه؟

یکی از غمگنانه ترین دیالوگ های "جائی برای پیرمردها نیست" اون جائیه که کلانتره می گه : "فکر می کردم وقتی پیر بشم خدا خودش کارهام رو یه جورائی راس و ریس می کنه و اوضام خیلی خوب می شه. اما این طور نشد".

شما از پیریتون چه تصوری دارین؟

+ نوشته شده در 5 PM توسط مهرناز مصباح
پانزدهم فروردین 1387
تعطیلات 2
سفر به سرزمین پدری با جراحات و سوختگی هائی بر دست و پا و چهره به پایان رسید.
از آنجا که می دانم کنجکاوید چند و چون این جراحات را بدانید می گویم:
جراحات و سوختگی های دست ناشی از سر به هوائی و بی توجهی و سهل انگاری
جراحت پا ناشی از فوتبال بازی
و جراحت چهره ناشی از آلرژی به آب و هوای سرزمین پدری.
البته بماند که دیر زمانی است  در زخم و زیل کردن خودم ید طولائی دارم و اهالی خوابگاه همیشه مرا به همین ویژگی می شناختند. محال است در یک مسیر ساده و کوتاه این اتاق به آن اتاق به دری، دیواری، لبه تختی، چیزی نخورم.
یعنی دست و پا چلفتی ام؟
نه بابا!
+ نوشته شده در 0 AM توسط مهرناز مصباح
هشتم فروردین 1387
تعطیلات 1
تعطیلات در کنار ابوی گرام (مثل همیشه) با سوال و جواب های بی پایانی در باره بیمه و آینده پیری و کوری و خدمت سربازی همسر گرام و  چند و چون حقوق و درآمد و تهیه کوپن و خرید خانه و صرفه جوئی و اخذ وام  و مسائلی از این قبیل می گذرد. نگرانی های ابوی پایان ندارد و کم مانده ما را هم نگران کند.

+ نوشته شده در 2 PM توسط مهرناز مصباح
دوم فروردین 1387
...

از اینکه تو چند ماهی که نبودم کسی نگفت خرت به چند من بسیار سپاسگزارم.

+ نوشته شده در 2 PM توسط مهرناز مصباح