تبليغاتX
Mلیدی
ششم تیر 1386
شهروند به مثابه...


شهروند به مثابه جرز دیوار
ظهر، اتوبوس در ترافیک پشت چراغ توحید مانده و همه شر شر عرق می ریزند. اتوبوس بسیار شلوغ است و آقایان  نامحترم به قسمت خانمها کشیده شده اند. خانم جوانی  سر پا ایستاده و در حال خواندن درس زبان است. ظاهرا امتحان دارد. دو جوانی که به سمت خانمها آمده اند مدام به زبان خواندن او متلک می اندازند. ناگهان صدای دادو هواری شنیده می شود و خانم جوان به سمت آقای عصبانی می رود و سعی دارد همسرش را از دست به یقه شدن با دو جوان مذکور ممانعت کند. سایر آقایان اتوبوس از اینکه به خانم محترمی اهانت شده اصلا شاکی نیستند. ظاهرا از فیلم قیصر یاد گرفته اندکه غیرت عمل ناپسندی است. آنها فقط به آقائی که در حمایت از خانمش صدایش را بلند کرده معترض اند. نمی دانم این همه جمعیتی که در ویلاهای بسیار آرام دور از شهر زندگی می کنند چنان که حتی با صدای بلند این آقا آرامششان به هم می خورد در این شهر پر سر و صدا چه می کنند. خانمها و آقایان همه ساکتند به جز آقای میانسالی که در پاسخ به جمله خانم جوان مبنی بر بی غیرتی اش خود خانم را بی غیرت می خواند. نمی دانم چرا و اصلا تعریفش از غیرت چیست. پس از چند لحظه متوجه می شوم جواب او چیزی بیشتر از واکنش کودکانه "خودتی" چیز دیگری نیست ونباید به دنبال معنی در آن باشم. به قول خانم جوان مرد هم مردهای قدیم.

شهروند به مثابه دزد
ظهر یا بعداز ظهری در یکی از ایستگاههای مترو. آقای ریشوئی که فرم ریشش حکایت از ایمان و مذهب محکمش دارد و لباس فرم مترو پوشیده چندین متر از جایگاهش خارج شده تا به خانمی بگوید مگر با تو نیستم؟ در اولین لحظه و به طور ناخودآگاه فکر می کنم می خواهد راجع به حجابش به او تذکر می دهد اما پس از دیدن یک خانم چادری با پوششی کاملا ساده و بدون هیچ گونه آرایشی می فهمم که قطعا حدسم غلط است اما کاشف به عمل می آید که این آقای وظیفه شناس که این چنین آشفته است فقط می خواهد خانم را برای بکار گیری کارت مترو به جایگاه ورود بازگرداند. در نظر داشته باشید که قیمت این سفر درون شهری بین 75 تا 150 تومان است.نمی دانم این خانم واقعا از کارتش موقع ورود استفاده کرده یا نه و اصلا هم برایم اهمیتی ندارد. تنها چیزی که می دانم این است که فقط کسی سعی دارد از پرداخت این هزینه سر باز بزند که واقعا توان پرداخت آن را نداشته باشد و این ناتوانی به هیچ وجه جرم محسوب نمی شود و هر کسی اعم از دارا و ندار حق دارد از مترو به عنوان یک وسیله نقلیه عمومی استفاده کند حتی اگر پولش را نپردازد چون او یک شهروند است و در این مملکت حق شهروندی و به قول قدما حق آب و گل دارد. اما کشور ما بسیار قانونمند است ونمی تواند جوابگوی احساساتی اینچنین رقیق باشد.

شهروند به مثابه گدا
ظهر. دکه میوه فروشی شهرداری. ساعت استراحت فروشندگان است. روی میوه ها را با گونی های مرطوب پوشانده اند. تنها کسی که در آن حوالی دیده می شود پسر بچه ایست که سبزی های دسته شده روی گاری را می فروشد. پیرمردی به همراه نوه اش از دور می آید. معلوم است پسرک بهانه گوجه سبز کرده. پدر بزرگ به نوه اش می گوید می تواند از زیر همان گونی های مرطوب چند دانه ای گوجه سبز بردارد. پسرک همین کار را می کند. اما پسر سبزی فروش می خواهد جلویش را بگیرد و به پیرمرد می گوید که این مال حرام است. پس از خرید سبزی تمام حواسم به قیمت گوجه سبز کیلوئی دو هزار تومان و بچه هائی است که عاشق گوجه سبزند و نمی توانند بخورند حالا یا به این خاطر که دکه شهرداری تعطیل است یا پدر بزرگ از این شانس برای نجات جیبش استفاده می کند. و نمی دانم کش رفتن دو دانه گوجه سبز از زیر گونی حرام است یا آرزوی کودکی یا جیب خالی پدر بزرگها....

 

 

+ نوشته شده در 0 AM توسط لیدی M