
ما تو شهرمون یک حکایتی داریم که می گه : یه گداهه هر روز می رفته در خونه یکی گدایی و طرف هم بهش محل نمی داده یکی از این بارا صاحبخونه رو پشت بوم بوده گداهه که میاد صاحبخونه می گه من رو پشت بومم( منظور اینکه چون رو پشت بومم نمی تونم بیام پائین و چیزی بهت بدم) گداهه هم می گه "مرده شور اون موقعتو ببرن که تو حیاط بودی" یا به زبان محلی" مرگ اوسه که ته سرا بیده".
دیدنش روی تخت آی سی یو با آن همه لوله های جورواجور آویزان که قرار است ارتباطش را با این دنیای لعنتی حفظ کنند تجربه دردناکی ست.
امیدم به آن همه لوله آویزان که یکی عفونت ها را خارج می کند یکی غذا می دهد و بقیه هم نمی دانم چه می کنند نیست. امیدم فقط به دلهای در تب و تاب همه دوستانی است که این روزها مثل پروانه دورش می پلکند و با تمام وجود تن نحیفش را به برگشتن می خوانند .
می دانم حافظ آنقدر بی انصاف نیست که این همه تمنا را نادیده گیرد حتما بر می گردد.
برایش دعا کنید.
عشق من در کوچه های شهر است. مهم نیست که در زمان چند پاره کجا می رود. دیگر او عشق من نیست، همه کس می تواند با او حرف بزند. دیگر یادش نمی آید: راستی که بود که دوستش میداشت و از دور راه او را روشن می کند تا بر زمین نیفتد.
رنه شار/ حسین معصومی همدانی

در اعتراض به بیهودگی زندگی به امر حباب ترکانی مشغول می شویم.
با تشکر از محسن امامی که طی یک هدیه غیر منتظره هم ابزار این اعتراض مدنی را فراهم کردند و هم باعث آپدیت شدن این وبلاگ شدند تا آن یک خواننده پرو پا قرصی که داریم راضی شود.
این هم واسه شما که در حال حاضر از این ابزار اعتراض مدنی محروم هستید. باشد که دلتان نسوزد.