تبليغاتX
Mلیدی
بیست و پنجم مهر 1388
مجسمه های انسانی
Image and video hosting by TinyPic















"BODIES IN URBAN SPACES"

"بدن ها در فضاهای شهری" عنوان نمایشگاهی است از مجسمه های انسانی در مکان های ناراحت. 

این نمایشگاه توسط هنرمندان نمایشی انگلیس در لندن برپا شده است.

+ نوشته شده در 9 AM توسط لیدی M
بیست و سوم مهر 1388
وطنم؟!
یکی یه پست نوشته بود که توش هزاران بار کلمه وطنم رو تکرار کرده بود یعنی کل پست همین تکرار هزار باره وطنم بود البته آخرش هم گفته بود وطنم رو پس بدین.

ما تو شهرمون یک حکایتی داریم که می گه : یه گداهه هر روز می رفته در خونه یکی گدایی و طرف هم بهش محل نمی داده یکی از این بارا صاحبخونه رو پشت بوم بوده گداهه که میاد صاحبخونه می گه من رو پشت بومم( منظور اینکه چون رو پشت بومم نمی تونم بیام پائین و چیزی بهت بدم) گداهه هم می گه "مرده شور اون موقعتو ببرن که تو حیاط بودی" یا به زبان محلی" مرگ اوسه که ته سرا بیده".


+ نوشته شده در 7 AM توسط لیدی M
نوزدهم شهریور 1388
برای راوی عزیز تجربه های ماکوندویی
 حافظ خیاوی راوی تجربه های ماکوندویی ست که حضورش دنیای واقعی را با جادوی ادبیات می آمیزد و تحمل سنگینی ملالت بار زندگی روزمره را همیشه برایمان آسان کرده.

دیدنش روی تخت آی سی یو با آن همه لوله های جورواجور آویزان که قرار است ارتباطش را با این دنیای لعنتی حفظ کنند تجربه دردناکی ست.

 امیدم به آن همه لوله آویزان که یکی عفونت ها را خارج می کند یکی غذا می دهد و بقیه هم نمی دانم چه می کنند نیست. امیدم فقط به دلهای در تب و تاب همه دوستانی است که این روزها مثل پروانه دورش می پلکند و با تمام وجود تن نحیفش را به برگشتن می خوانند .

می دانم حافظ آنقدر بی انصاف نیست که این همه تمنا را نادیده گیرد حتما بر می گردد.

 برایش دعا کنید.

+ نوشته شده در 10 PM توسط لیدی M
چهاردهم شهریور 1388
رو به موت

وای چه سفرها، رفتن ها، برنگشتن ها، چه آدم ها، چه جاده ها، چه جاده ها، چه جاده ها، جاده های پیچ در پیچ، جاده های صاف، جاده های بیابانهای برهوت خشک و آفتاب بی رحم، جاده های درختهای به هم رسیده سایه سیاه افکن، جاده های دشتهای سبز ساده، جاده های دو طرف باغهای میوه و مزرعه، جاده های خشک، جاده های خیس، چه میدانها، مجسمه ها، فواره ها، بلوارها، چه غروبها، طلوعها، چه کافه های تا صبح بیدار، چه زبانها، لهجه ها، چه خانه ها، خانه های چوب و آجربا باغچه های رنگی،خانه های بزرگ ویلایی در روستاهای پرت و زیبا، خانه های آپارتمانی مدرن در دل ابرشهرها، چه پله ها، تراس ها، چه گلهای تازه، عطرهای نو، لباسهای نو، رنگهای نو، زندگی های نو
دنیا مجموعه عکس های بی پایانی است در ژانرهای مختلف که هر لحظه همه شان را از نظر می گذرانم و با دیدن هر کدام آرزو می کنم آنجا می بودم. در آرزو و انتظار فرار رو به موتم.

+ نوشته شده در 2 PM توسط لیدی M
دهم شهریور 1388
لویاتان
دختر نگاهی به پسر می کند و با ایما اشاره چیزهایی به او می‌گوید انگاربا هم قرار مداری دارند و بعد خودش را به رود ته دره پرت می کند با بهت به او نگاه می کنم و صدایش می زنم که پسر هم پشت سرش می‌پرد. کمی طول می کشد تا به سطح آب بیایند. در همین موقع لویاتان یا همان غول آبها که سالها در این دریاچه یا رود که در این لحظه کثیف و شبیه باتلاق شده خواب بوده بیدار می‌شود و می خواهد دنبالشان کند اما آنها در آخرین لحظه موفق به فرار می شوند. این سمت رود آن مجسمه به غایت مزخرف سابق میدان انقلاب را گذاشته اند . دختر و پسر و عده‌ای دیگر می روند بالای مجسمه انقلاب و شعار آزادی می دهند و می‌آیند پایین و می‌روند. پسر بچه‌ای هم آنجاست که وقتی نظرش را درباره عاقبت جنبش می پرسند می‌گوید در آخرین لحظه شکست خواهیم خورد و من با خودم می‌گویم اینها که می‌دانند شکست خواهند خورد پس چرا اینقدر امیدوارانه شعار می‌دهند.
+ نوشته شده در 1 PM توسط لیدی M
سی ام مرداد 1388
برای همه آنها که نمی دانند
مثل کشتی شکسته خوشبختی در قعر او زندگی می کنم بی آنکه بداند.

عشق من در کوچه های شهر است. مهم نیست که در زمان چند پاره کجا می رود. دیگر او عشق من نیست، همه کس می تواند با او حرف بزند. دیگر یادش نمی آید: راستی که بود که دوستش می‌داشت و از دور راه او را روشن می کند تا بر زمین نیفتد.

رنه شار/ حسین معصومی همدانی

+ نوشته شده در 2 PM توسط لیدی M
بیست و هشتم مرداد 1388
شرح یک رویا
شرح یک خواب مربوط به تاریخی نامعلوم در یادداشتهایم یافت شد:
هر وقت حالم بد است تصویر زن می بینم، تصویری بدوی درست مثل تصاویر روی دیوار غارها. هدی ل. کنارم است و می گوید علت بدی حالم جنرالیزیشن است شاید هم کلمه دیگری به کار می برد هر چه هست معنی اش در خواب کلی نگری است. با خودم می گویم که باید به جزئیات توجه بیشتری بکنم. قبلا هم همین مضمون را به خواب دیده ام : می خواهم روانپزشکم را ببینم اما منشی چند تابلو نقاشی به من نشان می دهد و می گوید تا تمام جزئیات تصویر را شناسائی نکنم اجازه ویزیت ندارم. نهایتا هم موفق می شوم.

+ نوشته شده در 10 AM توسط لیدی M
بیست و ششم مرداد 1388
حباب ترکانی

در اعتراض به بیهودگی زندگی به امر حباب ترکانی مشغول می شویم.
با تشکر از محسن امامی که طی یک هدیه غیر منتظره هم ابزار این اعتراض مدنی را فراهم کردند و هم باعث آپدیت شدن این وبلاگ شدند تا آن یک خواننده پرو پا قرصی که داریم راضی شود.
این هم واسه شما که در حال حاضر از این ابزار اعتراض مدنی محروم هستید. باشد که دلتان نسوزد.

+ نوشته شده در 10 PM توسط لیدی M